تبلیغات
هر چی بخوای هست - قصه من و تو

هر چی بخوای هست

عشق و اس ام اس

جمعه 25 اردیبهشت 1388

قصه من و تو

نویسنده: javad   طبقه بندی: شعر عاشقانه، 

دلم مثل دلت از جنس سنگ نیست

چشام مثل چشات از همه رنگ نیست

ما دوتا باهم بودیم مهربون مثل قناریها

به جون هرچی عاشقه دوستی ما یه جنگ نیست

زندگیمون بهاری بود ولی ابر بهار نداشت

دلهای اسیر ما حتی راهی واسه فرار نداشت

مثل مهتاب بودیم و گریه تو کارمون نبود

دل نامهربون تو مگه با دل من قرار نداشت
می دونم رسم همه عشقهای خوب جداییه

جدا شدیم از همدیگه کجای این عاشقیه؟

رفتی آسمون و من تو زمین موندگار شدم

خیالی نیست عشقت برام یه عشق جاودانیه

شب میلاد عشقمون همیشه یادم می مونه

تا جون دارم صدای قشنگت تو گوشم می خونه

هر جا می رم عطر تو مشاممو پر می کنه

فقط خدای مهربون راز عشقمونو می دونه

صبر من تموم شده طاقت موندن ندارم

دلم اسیر شده حس بی تو بودن ندارم

من و گریه با هم بدجوری رفیق شدیم

بی تو من حتی حس و حال سرودن ندارم

قصه عشق ما هرچی بوده اماحالا تموم شده

زندگیمون به پای هم یه عمر که حروم شده

فرشته ی مهربون تو قصه ها از پیش مارفته دیگه

شاید خدا درهای لطفشو به روی ما بسته دیگه

نویسندگان

نظرسنجی

    آیا مایل به ادامه كار این وبلاگ هستید؟؟؟؟؟




آمار وبلاگ

  • کل بازدید : 96
  • بازدید امروز :78
  • بازدید دیروز : 85
  • بازدید این ماه : 97
  • بازدید ماه قبل : 89
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :